شخصی در محفلی طرح کرد که: آن چیست که انسان ها آن را می بینند اما خداوند آن را نمی بیند؟ اهل مجلس شگفت زده شدند. گفت : آن چیز «خواب» است. سپس گفت: خوب، حال بگویید ببینم آن چیست
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان روبروی او چشم از گلها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند پیرمرد بلند شد دسته گل را به دختر داد و گفت : میدانم از این گلها خوشت آمده است . به زنم میگویم که دادمشان به تو .گمانم او هم خوشحال میشود . دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پایین میرفت و وارد قبرستان کوچک شهر میشد .
احياي نظام مشاوره در مدارس ابتدايي كشور؛نصيحت كافي نيستبه وجود آمدن عادات و رفتار غلط در سنين كودكي اگر به شكل و شيوه صحيح برطرف نگردد در دوران نوجواني و جواني اين مسائل و مشكلات به شكل حادتري آشكار مي شود.
vپادشاهی، روزي از دهقاني پرسيد : چرا موهاي سرت سفيد شده و موهاي ريشت سياه مانده است ؟گفت: قربان . به سبب آنکه موهاي سرم هيجده سال از موهاي ريشم مسنتر هستند.