عشق یعنی چشمه ای از جنس نور نور یعنی یک سلام از راه دور . . .

نظر شما درباره وبلاگ

آمار مطالب

کل مطالب : 73
کل نظرات : 30

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 72
باردید دیروز : 56
بازدید هفته : 142
بازدید ماه : 130
بازدید سال : 1688
بازدید کلی : 103452

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان قاضصدک و آدرس yahagh.LoXBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 72
بازدید دیروز : 56
بازدید هفته : 142
بازدید ماه : 130
بازدید کل : 103452
تعداد مطالب : 73
تعداد نظرات : 30
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


تبلیغات
<-Text2->
نویسنده : حسن عباسی
تاریخ : شنبه 27 بهمن 1403
نظرات

دانش اموزان عزیز پایه پنجم با استفاده از پاور پوینت

جمع اعداد اعشاری این فصل رو بهتر یاد بگیرید

برای دریافت فایل مورد نظر روی دانلود کلیک کنید

 


 

تعداد بازدید از این مطلب: 15
موضوعات مرتبط: اموزشی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : حسن عباسی
تاریخ : سه شنبه 23 بهمن 1403
نظرات

 ملا نصرالدین برای جمعی تعریف می کردروزی۳ دزد شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند

و تمام سکه های طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از انجا خارج شدند .

در راه بازگشت وارد خرابه ایی شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسه ایی چیدند

و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند نزدیک

ظهر یکی از انها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی خوراکی تهیه کرد نشست

و آن را بر سفره گذاشت دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد

و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود نشست و خوراک را خورد. ساعتی بعد

تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریک در غذا ریخته بود جان سپرد ،

الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر شد این مزد درسکاری تاجر بود پس  درست کارباشید

همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند ناگهان بهلول بلند شد و گفت: ای ملا

، دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند

پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ، نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟!

تعداد بازدید از این مطلب: 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : حسن عباسی
تاریخ : سه شنبه 23 بهمن 1403
نظرات

فروغ باغ و‌ بستانی معلم!

گلستان در گلستانی معلم!

وجودت ، لازم و خیلی ضروری است

شبیه بند تنبانی معلم!

ولی صد حیف که با این همه حُسن

همیشه در پی نانی معلم!

مرا کردی رها از هر چه زندان

اگر چه توی زندانی معلم!

خودت، درمانِ هر دردی و دردت

ندارد هیچ‌ درمانی معلم!

همیشه در کف رفتن به تفریح

به ساحلهای گرگانی معلم!

کلاسِ زوریِ جبرانیِ تو

ندارد هیچ جبرانی معلم!

نبوده ناشی از تعلیم هایت

به هر جا بوده‌ ویرانی ، معلم!

ز محصولات این تعلیم‌ بوده

وزیر قل مرادی ای معلم!

کتک هایی که از دست تو خوردم

نخورده هیچ حیوانی معلم!

زدی من را هزار و خرده ای بار

بدون هیچ عنوانی معلم!

و‌ پرسیدی سؤالاتی که خود هم

جوابش را نمی دانی! معلم!

چه  سفت و محکم و‌ جانْ بر کف و‌ سخت

در این اوضاع و دورانی معلم!،

که حتّی آسمان هم ،سنگ بارَد

کلاست را نپیچانی معلم!

نشد یکبار گویم با شهامت

به من چه وضع اشکانی معلم؟!

ولی هر بار پرسیدی ز بنده

از اقدامات ساسانی، معلم!

برای نمره ای کردم به پایت

چه میزان ، هدیه، ارزانی معلم!

 

ولی بر نمره ام تأثیر نگذاشت

کلوچه ، بسکوئیت، رانی معلم!

بیا شاگرد خود را ، بنگر اکنون

شده یک شوفرِ جانی! معلم!

الهی من بمیرم تا نبینم

شبی دارای مهمانی معلم!

نیفتاده لولو در جامه ی تو

چرا سر در گریبانی معلم؟!

اگر میشد حمایت از تو می شد

جهانی را بلرزانی معلم!

نگنجد وصف نام بی قرینت

درون هیچ دیوانی معلم

رضازارعی

تعداد بازدید از این مطلب: 16
موضوعات مرتبط: لطیفه های ادبی , هنری وادبی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ازاین که به این وبلاگ سر زدید متشکرم لحظات خوشی را برای شما ارزو مندم از نظرات خود مارا بهرمند سازید


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود