نظر شما درباره وبلاگ
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
تبادل لینک هوشمند برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان قاضصدک و آدرس yahagh.LoXBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 72 بازدید دیروز : 56 بازدید هفته : 142 بازدید ماه : 130 بازدید کل : 103452 تعداد مطالب : 73 تعداد نظرات : 30 تعداد آنلاین : 1
Alternative content
دانش اموزان عزیز پایه پنجم با استفاده از پاور پوینت
جمع اعداد اعشاری این فصل رو بهتر یاد بگیرید
برای دریافت فایل مورد نظر روی دانلود کلیک کنید
ملا نصرالدین برای جمعی تعریف می کردروزی۳ دزد شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند
و تمام سکه های طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از انجا خارج شدند .
در راه بازگشت وارد خرابه ایی شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسه ایی چیدند
و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند نزدیک
ظهر یکی از انها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی خوراکی تهیه کرد نشست
و آن را بر سفره گذاشت دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد
و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود نشست و خوراک را خورد. ساعتی بعد
تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریک در غذا ریخته بود جان سپرد ،
الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر شد این مزد درسکاری تاجر بود پس درست کارباشید
همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند ناگهان بهلول بلند شد و گفت: ای ملا
، دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند
پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ، نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟!
فروغ باغ و بستانی معلم!
گلستان در گلستانی معلم!
وجودت ، لازم و خیلی ضروری است
شبیه بند تنبانی معلم!
ولی صد حیف که با این همه حُسن
همیشه در پی نانی معلم!
مرا کردی رها از هر چه زندان
اگر چه توی زندانی معلم!
خودت، درمانِ هر دردی و دردت
ندارد هیچ درمانی معلم!
همیشه در کف رفتن به تفریح
به ساحلهای گرگانی معلم!
کلاسِ زوریِ جبرانیِ تو
ندارد هیچ جبرانی معلم!
نبوده ناشی از تعلیم هایت
به هر جا بوده ویرانی ، معلم!
ز محصولات این تعلیم بوده
وزیر قل مرادی ای معلم!
کتک هایی که از دست تو خوردم
نخورده هیچ حیوانی معلم!
زدی من را هزار و خرده ای بار
بدون هیچ عنوانی معلم!
و پرسیدی سؤالاتی که خود هم
جوابش را نمی دانی! معلم!
چه سفت و محکم و جانْ بر کف و سخت
در این اوضاع و دورانی معلم!،
که حتّی آسمان هم ،سنگ بارَد
کلاست را نپیچانی معلم!
نشد یکبار گویم با شهامت
به من چه وضع اشکانی معلم؟!
ولی هر بار پرسیدی ز بنده
از اقدامات ساسانی، معلم!
برای نمره ای کردم به پایت
چه میزان ، هدیه، ارزانی معلم!
ولی بر نمره ام تأثیر نگذاشت
کلوچه ، بسکوئیت، رانی معلم!
بیا شاگرد خود را ، بنگر اکنون
شده یک شوفرِ جانی! معلم!
الهی من بمیرم تا نبینم
شبی دارای مهمانی معلم!
نیفتاده لولو در جامه ی تو
چرا سر در گریبانی معلم؟!
اگر میشد حمایت از تو می شد
جهانی را بلرزانی معلم!
نگنجد وصف نام بی قرینت
درون هیچ دیوانی معلم
رضازارعی
عضو شوید
عضویت سریع